پست‌ها

تصویر
 کسی هنوز نتوانسته خوب و بد را درست تعریف کند. همه این دعواهای سیاسی و فرهنگی بر سر همین اختلاف تعریف است و البته که خوب و بد قابل تشخیص است اما با توطئ تجارب محدود و سو تفاهم های انسانی. خوب و بد بدون در نظر گرفتن مشکلات کره ی زمین و موجودات زنده ممکن نیست. خوب و بد در اکثر نقاط کهکشانِ راه شیری بی معنی است. خوب و بد در برخورد مستقیم یا غیر مستقیم با موجوداتی که درد و لذت را حس میکنند معنی میدهد. بسیاری از رفتارهایی که برای ما انسانها بسیار عادی بوده، "بد" اند و باید از نو به آنها نگاه کرد. مثلا، دست دادن و رو بوسی با دیگران، کنار آتش هیزم نشستن، رانندگی خود رو، شب زنده داری، کباب درست کردن و بسیاری کارهای دیگر. این گونه رفتارها به موجودات زنده ی دیگر، از جمله خود انسان، آسیب میرساند. شانس مریض شدن یک جمعیت با دست دادن و روبوسی به شدت بالا میرود. آتش هیزم، به ویژه در کشورهای عقب مانده مانند برزیل، آسیب بزرگی به اتمسفر کره ی زمین، و در نتیجه، به حیوانات دیگر از جمله انسان میزند. نفت، سوخت بسیار کثیفی است، چه برای زمین و چه برای هوا. کباب درست کردن یعنی کثیف کردن ه...

نقشه استعمار برای غارت همیشگی

تصویر
در سال ۱۹۹۴؛ شبه‌نظامیان هوتو،حدود یک میلیون نفر از مردم رواندا و عمدتا از قوم توتسی را به قتل رساندند. اما تفکیک قومی شدید میان توتسی‌ها؛و اکثریت هوتو‌ یک پدیده جدید است؛ اصولا در آغاز اصطلاح «توتسی» به مردم دامدار ثروتمند اطلاق می‌شد در حالی که «هوتو»‌ها کشاورز بودند. با ظهور حکومت استعماری بلژیک مردم رواندا مجبور شدند که کارت شناسایی که روی آن قومیت ساختگی آن‌ها ذکر شده بود همراه داشته باشند این اقدام و نیز ممنوعیت هوتو‌ها در دسترسی به آموزش عالی و تبعیض‌های دیگر زمینه‌ ساز وقوع یک نسل‌کشی بزرگ شد. نفکیک قومیت و زبان مادری و مطرح کردن فرهنگ و نژاد ، نقشه استعمار است برای استثمار یک ملت واحد و غارت کردن همیشگی منابع کشورشان

غارت همیشگی ایران

تصویر
 ‏دشمنان قسم خورده ایران که به مفتخوری عادت دارند از روسیه و انگلیس به عنوان سردسته همیشگی این دشمنی را بر عهده داشتند و دارند تا باقی سران قدرت در جهان و حتی همسایگان دور و نزدیک ایران از قدیم تا به امروز هنگام تجاوز به آب و خاک و غارت کردن منابع ملت ایران نه قوم تُرک و  نه قوم فارس نه قوم کُرد نه قوم لُر نه قوم بَلوچ نه قوم عَرب‌ و نه قوم گیلک و نه ترکمن میشاختند اما امروزه آنها میکوشند تا با سوء استفاده از فرهنگ و زبان چند وجهی در ایران چند هزار ساله‌؛ این کشور را از اینی هم که هست کوچکتر و با تجزیه‌ کامل ایران و تبدیل آن به چند جمهوری‌ کوچک و قابل کنترل در آن غارت همیشگی ایرانیان را برای همیشه تضمین و تثبیت کنند

#ارتجاعی‌ترین_انقلاب_جهان

تصویر
چنین تصور می‌شد که بعد از فاجعه ‎#ارتجاعی‌ترین_انقلاب_جهان که با همت روشنفکران و وطن‌فروشان خود فروخته ِ چَپ‌گرا و مُشتی عمامه به سر که با حمایت کور کورانه عده‌ای از مردم رقم خورد! ایرانی امروز با عبرت گرفتن از آنچه بر سرش رفته بی‌تفاوت بودن و نظاره‌گر ماندن را کنار گذاشته باشند

Not anymore

تصویر
 No one has yet succeeded in defining good or bad "right or wrong."

طلاق

تصویر
روزی روزگاری زنـی با اصرار از شوهر خود می‌خواهد که طلاقش دهد. شوهرش میگوید چرا؟ ما که زندگی‌ خوبی‌ داریم. از زن اصرار در طلاق و از شوهر انکار... در نهایت شوهر با سرسختی زیاد می‌پذیرد، به شرط و شروط‌ها. زن مشتاقانه انتظار می‌کشد شرح شروط را. میپذیرد شوهر میگوید تمام ۱۳۶۴ سکهٔ بهار آزادی مهریه آت را می‌باید ببخشی . زن با کمال میل می‌پذیرد. در دفترخانه مرد رو به زن کرده و میگوید حال که از هم جدا شدیم . لیکن تنها به یک سوال من جواب بده . زن می‌پذیرد. مرد میگوید چه چیز باعث شد اصرار بر جدائی داشته باشی‌ و به خاطر آن حاضر شوی قید مهریه ات که با آن دشواری حین بله برون پدر و مادرت به گردنم انداختن را بزنی‌. زن با لبخندی شیطنت آمیز جواب داد :طاقت شنیدن داری؟ مرد با آرامی گفت :آری . زن با اعتماد به نفس گفت: ۲ ماه پیش با مردی اشنا شدم که از هر لحاظ نسبت به تو سر بود.از اینجا یک راست میرم محضری که وعده دارم تا با او ازدواج کنم ، تا طعم زندگی‌ واقعی در ناز و نعمت را تجربه کنم..... مرد بیچاره هاج و واج رفتن همسر سابقش را به تماشا نشست. زن از محضر طلاق بیرون آمد و تاکسی گرفت. وقتی‌ به مقصد رسید کیفش ...

جنگلی مزدور

تصویر
 صاحب عکس میرزا کوچک جنگلی است که یک بلشویک مزدور میباشد. مسلمانی که شیفته کمونیست شد و مزدوری شوروی را برای بهم زدن ایران انجام میداد با جدا کردن گیلان از خاک ایران واعلام جمهوری کمونیستی گیلان خیانتی بزرگ در حق کشورش انجام  داد وجالب اینکه شخصی که بخشی از خاک ایران را جدا کرد از طرف حزی توده وفداییان وغیره به عنوان یکی از قهرمانان معرفی میشود.او باعث قتل 5000 نفر در گیلان وطالش شد همدست او در آذربایجان عظمت خانم بود که هنوزهم در آذربایجان از جنایتهای او وپسرانش داستانها نقل میشود از دزدیدن دختران باکره وچپاول وتصاحب عروسان تا آدمکشی او میرزای وطن فروش را به آذربایجان دعوت کرد ولی میرزا نتوانست طاقت سرمای شهری سردسیر به نام خلخال را بیاورد ودر کوههای خلخال از پای درامد.ارتش رضا شاه به جنایتها ودزدیهای میرزا وعظمت خانم در گیلان وآذربایجان پایان داد میباشد مسلمانی که شیفته کمونیست شد ومزدوری شوروی را برای بهم زدن ایران انجام میداد با جدا کردن گیلان از خاک ایران واعلام جمهوری کمونیستی گیلان خیانتی بزرگ در حق کشورش انجام داد وجالب اینکه شخصی که بخشی از خاک ایران را جدا کرد از طر...

سورئاليسم

تصویر
 سردمداران "سورئاليسم" در اولين دفتر كارشان -شماره ١٥ خيابان گرونل پاريس - درگير انقلاب سورئاليستي
تصویر
 بدبختی مردم ایران این است که اساسا جمهوری و بدتر از آن ج.ا. را به عنوان یک نظام یا قبول کرده‌اند"یا قبول به تحمل آن" شدند. شورش‌های آنها نه زیاد بوده و نه بر مبنای شعوری بین المللی و همه جهانی در مورد انسانیت و حقانیت. رفرمیست‌ها و دشمنان ج.ا. خود زیاد مدل زیبای تفکر روشن و انسانیت نبوده‌اند. کسی که به این مردم راه و چاه را نشان بدهد وجود ندارد و آنها هم نه رمقی دارند و نه گوشی برای گوش دادن به حرف کسی. ادبیات فارسی هم به شعور عمومی آنها، مانند رمان های احساساتی ی و رومانتیک قرن ۱۹ اروپا و روسیه کمک نکرده. نگاه ادبیات ایران به ناتوان و زیر دست، بیشتر حالت اشک چشم در آوردن است و نه درک امکان بیرون آوردن فقیر و ناتوان از وضعیت خود (نمایش مای فیر لِیدی).
تصویر
برخی کلمات و اسامی به تنهایی حرف میزنند بی‌آنکه الزاماً در جمله‌ یا متنی بیایند انگار میتوانند یکتنه بارِ داستان را به دوش بکشند تنها با آمدن اسمش هزار تصویر بر پرده‌ ذهن مینشیند... طنینِ منحصری در صدا دارد در متنی هم که می‌آیند میدرخشند و با تکبُری ستودنی راهِ خودشان را میروند

حزب پلید توده رهبر همه مزدوران چَپ و کمونیست در ایران

تصویر
بسیاری از رهبران حزب توده مجبور به فرار از کشور و پناه بردن به اتحاد شوروی، آلمان شرقی و آذربایجان (شوروی) شدند. اما نکته اینجا بود که گفتمان یا درست‌تر گفته باشیم شیوه و رویکردی که حزب توده در بیش از یک دهه عمر خود در پارادایم سیاسی کشور ایجاد کرده بود نه‌تن‌ها باقی ماند که به مرور زمان رشد و گسترش بیشتری هم یافت. همان تقسیم‌بندی که مارکسیست‌ها میان خودشان و مخالفانشان کرده بودند عیناً میان مخالفان رژیم شاه با آن رژیم برقرار شد. به این معنا که مخالفان رژیم شاه (ابتدا ملیون و طرفداران دکتر مصدق در سالهای نخست بعد از کودتا، و سپس نهضت آزادی و سایر مخالفان اسلام‌گرای رژیم شاه) خود را کامل، آزاده، فداکار، مستقل، میهن‌پرست، شجاع، مترقی، مبارز و در مقابل رژیم شاه را نوکر، مزدور، سرسپرده به اجانب، نوکر انگلستان، غلام امریکا، وطن‌فروش، بی‌دین، خائن، مرتجع، رو به زوال و ظالم می‌دانستند. هر فکر و اندیشه‌ای که مخالفان رژیم شاه (اعم از ملی‌گرا یا اسلام‌گرا یا مارکسیست‌ها) داشتند مثبت و در جهت ترقی، عمران، آبادانی و پیشرفت مملکت بود و متقابلا هر اقدام و حرکت رژیم شاه در جهت وابستگی بیشتر، خدمت به ...
 متن استعفا نامه شیطان رجیم!! پروردگار محترم  با سلام احتراما، اينجانب ابليس معروف به شيطان، بدين وسيله اعلام ميدارم با توجه به بررسي‌هاي به عمل آمده و گزارشات واصله و همچنين با نظر به سوابق و کارنامه ي جمهوري اسلامي طي سي سال فعاليت مستمر، علي رغم تمام توجهات حضرتعالي به اين حقير، استعداد اين رقيب جديد براي فريب و بدبخت نمودن بشر و سقوط بشريت بيشتر از بنده بوده است و اينجانب پي به اشتباهات خود برده ام و احساس ندامت و پشيماني ميکنم. لذا با توجه به کهولت سن و جلوگيري از هرگونه سواستفاده جمهوري اسلامي از نام و فعاليتهاي بنده و رفع هرگونه ابهام در مورد جانشيني بنده، استعفاي خود را اعلام ميدارم و تقاضاي رسيدگي به استعفا و حذف نام شيطان از اينجانب و انتقال آن به تنها جانشين برحق اين سمت که همانا نظام جمهوري اسلامي است، را دارم . متمني است پيرو تبصره سوم بند اول قرارداد آفرينش، مورخ 1/1/2 منعقده فيمابين حضرتعالي و اينجانب ، با استعفاي اين حقير و واگذاري اين مسوليت به جمهوري اسلامي موافقت بفرماييد. بديهي است مِن بعد، با حضور جمهوري اسلامي، اينجانب هيچگونه مسئوليتي را در قبال فريب و ب...

محمد دیوانه نیست؟!!

تصویر
 محمد دیوانه نیست؟  در قرآن بسیار به این نکته اشاره شده است که محمد دیوانه نیست، و این نشان میدهد که اعراب محمد را متهم به دیوانه بودن میکردند، در این نوشتار دلایل احتمالی پشت این اتهام را بر خواهیم شمرد. لازم به توضیح است که من معتقد نیستم محمد بطور کلی دیوانه بوده است، رفتار محمد نشان میدهد که فردی باهوش بوده است و خوب میدانسته است چگونه به اهداف پلید خود برسد،  در این نوشتار تلاش بر این است که نشان داده شود محمد بگونه ای از انحرافات روانی رنج میبرده است و ممکن است که او به دلیل همین انحرافات روانی واقعاً صداهایی را شنیده باشد و چیزهایی را دیده باشد که واقعیت نداشته باشند و تماماً ساخته ذهن او بوده باشند.معمولاً باورهای دینی که ما با آنها آشنایی نداریم، بسیار مضحک به نظر میرسند، بعنوان مثال من مسلمانان زیادی را دیده ام که به باورهای مسیحی مثل تثلیث و اباطیلی که در انجیل نوشته شده است، مثل جریان آمدن خدا بر روی زمین و کشتی گرفتن افراد با خدا و غیره میخندند و آنها را مسخره میکنند. روزی با یک مسلمان سنی صحبت میکردم او طبق معمول میگفت، شما با اسلام آشنایی ندارید و و راجع به...
تصویر
 ‏وقتی بناشد ملتی جدی با دشمن روبرو نشود تاآخرین نفس نجنگد بعد مغلوب دشمن شود سر سختی و مخالفت نکند بلکه تسلیم اسکندر شود و آداب یونانی بپذیرد اعراب که آمدند در زبان عربی کاسه گرمتر ازآش شده و صرف و نحو بنویسد یا کمر خدمت بر خلفای عباسی بسته دستگاهشان را به جلال و جبروت ساسانی برساند ‏ملتی که در مدح سلاطین ترک چون سلطان محمود غزنوی آبدارترین قصائد را بگوید! غلام حلقه به گوش چنگیز و تیمور و خدمتگزار و وزیر فرزندانش گردد! یعنی هر زمان به رنگ تازه وارد در آمده به هر کس و ناکسی تعظیم و خدمت کند ، دلیلی ندارد که نقش و نام چنین مردمی از صفحه روزگار برداشته نشود …..
 ما با عمومی کردن ِ رنج هایمان به دنبال شریک کردن ِ دیگری در رنجمان هستیم. شانه ای، تسکینی، درک کردنی، همه ی آن چیزهایی که پیشاپیش در تحقق شان شکست می خوریم... باید تا حد ممکن از عمومی کردن رنج سر باز زد و در عوض رنج را "کلی" کرد. رنج ِ کلی، زاینده و مولد است. با این رنج می توان چیزی ساخت. تنها اینجاست که می توان اثری خلق کرد. تنها چنین اثری است که به جای رنج فردی ِ سوژه، رنج بشری را بازتاب می دهد.
 تو درست وسطِ میدان جنگی، راه بازگشت نداری، یارانت همه مُرده اند، پای راستت راه نمی رود، نَفَس هایت به شماره افتاده اند و همۀ اینها کارت را مشکل می کند. با این حال آنهایی که روزهای بعد از جنگ باز خواهند گشت از تو خبر خواهند آورد که همچنان داری رو به دشمنی که فقط از مسیر گلوله هایش خبر داشتی و از خودش هیچ نمی دانستی، می جنگی. سال های بعد، سال هایی که سال هاست جنگ تمام شده، کسی از تو خبر ندارد. من می گویم شاید همان میدان را، هم میدانی که یارانت را و پای راستت را آنجا از دست دادی، خانه ات کرده باشی. باید خانه ای باشد در اعماقِ خاطره و آرزو.
 دوران ِ خاموشی ِ یک جنبش سیاسی، یا دوران ِ شکست ِ مقطعی ِ آن، یا دوران ِ شکست ِ قطعی ِ آن، دوران ِ تشدید ِ خشونت های اجتماعی است: خشونت علیه دیگری. در این دوران، خشونت مانند مونواکسید کربن، مانند بزاق، مانند مدفوع، مانند عرق، از هر منفذ ِ بدن آزاد می شود و رو به سوی دیگری می گیرد. نیاز به انکار ِ این واقعیت نیست که اکنون جامعه ی ما در این دوران به سر می برد. خشونت ِ معلق در هوا، در متروها، اتوبوس ها، معابر، دانشگاه، محیط کار، خانه و همه جا با بوی گندش همه را دارد خفه می کند. اگر سمت ِ این خشونت را به سمت ِ خود برنگردانیم، اگر آنرا نبلعیم (تا درون ِ معده مان به چیز دیگری بدل شود)، باید رویای مردم شدن را تا زمانی طولانی فراموش کنیم.
وقتی عزیزی می‌میرد زخمی درون وجودات باقی میگذارد. زخمی که همگان تصور می کنند تا ابد باقی میماند. گفته می‌شود که بایستی با زخم سر کنی، که التیامی نیست اما باید صبور باشی. و من میخواستم صبور باشم. نه با زخم هایم که با خودم. من همانطور که با خودم عهد بسته بودم برایت سوگواری نکردم. من برای تو اشکی نریختم. و حالا که نیستی، که برای همیشه رفته ای، من آنقدر با این زخم می‌جنگم که یا از من چیزی نماند یا از این زخم. آری، به فاجعه نباید بیش از این مجال داد تا ما را یکی پس از دیگری از پای درآورد. شاید شنیدن ِ این حرف از من بعید باشد، اما اگر قرار است یک نفر این را آغاز کند، ترجیح می دهم که من اولین نفر باشم: من با کمال احترام، تو را و یاد و خاطره‌ات را در گورستانی ، در قطعه‌ای که نمی‌دانم کجاست و مزاری که نمی‌دانم کدام است، برای همیشه به خاک می‌سپارم. هنوز هم چیزهایی در جهان هست که باید تغییرشان دهم. و تنها چیزی که از مرگ ِ تو برایم می‌ماند، نیروی عظیم ِ پیش راندن و جلو رفتن برای تغییر ِ "چیز"هاست. من باز هم می جنگم تا نشان دهم آنجا که دیگر همه چیز تمام می شود، چیزی کوچک باقی می ماند، چیز...
 هراسناک‌ترین وضعیت اینست که آدمی یکباره برگردد و از خودش بپرسد: "دارم چه‌کار می‌کنم؟ که چه بشود؟" و پاسخِ قانع‌کننده‌ای برای سوال‌اش نیابد. پاسخی که از جنسِ روزمره‌گی نباشد، پاسخی که نگاهی به فردا داشته باشد و امیدی.
بعدها وقتی مردمان تاریخ را بخوانند، لعن و نفرین‌مان می‌کنند که؛ بی‌غیرت بوده‌ایم، بی‌معرفت بوده‌ایم. آنها نمی‌دانند ما در چه روزگاری زندگی کرده‌ایم. نمی‌دانند اگر نوشته‌‌ایم: "همه‌ی راه‌ها را بسته‌اند." یعنی چه. اما کاش بدانند که ما .... را فراموش نکرده‌ایم، به او پشت نکرده‌ایم، اما کاری از دست‌مان برنمی‌آید، جز اینکه هر روز به بهانه‌ای نامی از او ببریم.... و فقط آرزو کنیم و صبوری.