بیایید خیالبافی کنیم و برای اینکه کمی دل‌مان خوش شود فکر کنیم آنچه را که روی صحنه می‌بینیم از جنس خیمه‌شب‌بازی ا‌ست. یا مثلا فکر کنیم که اصلا دارند با ما شوخی می‌کنند تا کمی روحیه‌مان بهتر شود، یا شاید دارند با این بازی‌ها بازار این چند ماه را گرم می‌کنند. یا اصلا فرض کنیم اینها همه واقعی‌ست اما آنسوی پرده، عده‌ای در زیرزمینی نشسته‌اند و مثل ارتش سِری دارند مقدمات تغییری اساسی را می‌چینند و این لحظه‌ها پایانِ تاریکی‌ است، یا مثلا خیال کنیم فردا که از خواب بیدار می‌شویم وارونه‌ داستان برج بابِل رخ داده و ما زبانِ این جماعت عجیب‌الخلقه را می‌فهمیم...... نه، نه، نمی‌شود؛ حتی خیالِ اینکه این اوضاع، به منوالی که پیش می‌رود سامان یابد دشوار است. بر لبه‌ی پرتگاه ایستاده‌ایم، مگر معجزه‌ای بشود. بیا به جای خیال‌بافی آرزو کنیم فرستاده‌ای نازل شود که اعجازش هیچ نباشد جز اعتدال. هربار خواستند همه‌چیز را دگرگون کنند، اوضاع بدتر شد.

نظرات