دکارت در رسالۀ معروف خودش بنام <رسالۀ گفتار در روش کاربرد عقل > با همۀ نوآوری فلسفیاش پایدار بر اینکه تفکر آغاز هـر هَـسـتن و تحول در پیرامون آدمیست،اضافه میکند...:" حیوانات نه احساس دارند و نه فکر می کنند.اگر بر پشت یک الاغ بار بیش از توانش را بار کنید آنقدر راه می رود تا زمین میخورد و از پای در میآید. دکارت فکر می کرد: الاغ تا پایان عمرش درد را احساس نمیکند".اما بعدها علوم طبیعی بر اثر آزمایش نشان داد که علم رابطه ای ناگسستنی با فلسفه دارد،همانگونه که توهم و خیال با شریعت. پیوسته علم جانورشناسی ثابت کرد که حیوانات هم احساس و عاطفه دارند و هم فکر می کنند،اما احساس و فکری که بازتاب نه عقل بلکه غریزه است. پس آنها هم معنای محبت و نیات خوش و خوب را میفهمند و بازتابهای مشابهی را از دنیای غریزی به دنیای عقلانی بشری انتقال میدهند آنها محبت میکنند... وقتی اعتماد پیدا میکنند... پرخاش میکنند وقتی بی اعتماد میشوند یا احساس خطر می کنند. حیوانات گرچه در دنیای غریزی زندگی میکنند اما سازگار با مناسبات متکامل عصبی و سازمان نظام مغزی و پیکری شان دارای هویت و روانشناختی خاصی هستند ثابت شده است که تکامل مغز سازگار و هم پایه با تکامل بدن در درازای تاریخ تکامل طبیعی رشد و پیدایش یافته است و برای شناخت آنان نه تنها لازمست بیولوژی و آناتومی آنها را مطالعه کنیم،بلکه باید بازتابهای روانشناختی آنها را نیز بشناسیم تا بتوانیم با آنها دوست و نزدیک شویم.چه آنها که اهلی شونده اند و خوی درنده گی ندارند و چه آنها که اهلی ناشونده اند و درنده خویند.
نظرات
ارسال یک نظر