آنچه خشک میشود،میمیرد،میشکند و می سوزد یا میپوسد.اما حقیقت امری زنده است. تاریخ خاطرۀ انجمنی از تجارب است که توسط انسانها بجا میماند تا بشریت از پله کان آن بالا برود.آنچه زنده است، منعطف، روینده و خودزا است.نه میمیرد، و نه میشکند و نه میسوزد رشد میکند.حقیقت میتواند برای مدتی سرکوب شود و زیر خاک پوشیده بماند،اما نمیپوسد رفته رفته با گذشت زمان دوباره میروید و جوانه می زند و بالا میرود،چون زنده است. تاریخ اگر مُرد مجبور است،دوباره تکرار شود تا تجربهها جمع آوری نشوند و در دفتری ثبت نشوند،تاریخ مرده است.ناگزیریم تاریخ را زنده نگاهداریم تا از تکرار آن پرهیز کنیم.اما وقتی تاریخی نوشته شد و انکار شد،مطمئناً،بذر آن دوباره از خاک سر بر می آورد و به بالا قد می کشد.این وابسته به ارادۀ من و شما نیست،در تاریخ جبری،یعنی قوانینی وحود دارد که مستقل از ارادۀ بشری زنده و فعالست ودر حال تکامل و رشد است،آن نیروی لایزال تکاملست که حقیقت را بهمه نشان خواهد داد.بگذار تاریخ انکار شود.آنکه دینامیزم موجود درتاریخ را انکار می کند خود را به حاشیههای زندگی،جامعه،سیاست و تاریخ میراند و خود را انکار میکند.با جبرِ تکامل آفرین تاریخ که زنده است نمیتوان گریبانگیر شد. حقیقت مانند آبِ ذوب شدۀ برفی است که از قله کوه جاری میشود،راه خودش را به دریا پیدا میکند.
نظرات
ارسال یک نظر