و از خوشی‌های دنیای مجازی هم این‌ست که خیلی اتفاقی صفحه‌ی غریبه‌ای را بخوانی که حرف‌هایش بسیار آشناست. کسی که انگار از زبانِ تو می‌گوید، از دلِ تو. غریبه‌ای که دنیا را همان‌گونه می‌بیند و می‌خواهد که تو... وکم‌کم آشنایت شود بی ‌آن‌که او را دیده‌ باشی یا بشناسی. حتی شاید روزی از کنار هم رد شوید و یکدیگر را به نگاهی سرد بگذرانید. مهم نیست جانِ قصه این ا‌ست که خوشی‌ها، ترس‌ها و آرزوهایش آشنا است. شاید هیچ‌گاه هم مجالی برای دانستنِ چند و چونِ روزگارش پیش نیاید، او را «غریبه‌دوست» فرض کن که رسالتِ ناخودآگاه‌اش این ا‌ست که نامش در گوشه‌ ذهنِ تو حک شود و گه‌گاه به یادت بیاورد که در چند و چون آنچه می‌پنداری تنها نیستی...

نظرات