بدبختی مردم ایران این است که اساسا جمهوری و بدتر از آن ج.ا. را به عنوان یک نظام یا قبول کردهاند"یا قبول به تحمل آن" شدند. شورشهای آنها نه زیاد بوده و نه بر مبنای شعوری بین المللی و همه جهانی در مورد انسانیت و حقانیت. رفرمیستها و دشمنان ج.ا. خود زیاد مدل زیبای تفکر روشن و انسانیت نبودهاند. کسی که به این مردم راه و چاه را نشان بدهد وجود ندارد و آنها هم نه رمقی دارند و نه گوشی برای گوش دادن به حرف کسی. ادبیات فارسی هم به شعور عمومی آنها، مانند رمان های احساساتی ی و رومانتیک قرن ۱۹ اروپا و روسیه کمک نکرده. نگاه ادبیات ایران به ناتوان و زیر دست، بیشتر حالت اشک چشم در آوردن است و نه درک امکان بیرون آوردن فقیر و ناتوان از وضعیت خود (نمایش مای فیر لِیدی).